الفهرست ، فروشگاه بین المللی کتاب ، تابلو و مجله ( کتابخانه ها و مجموعه های خصوصی )
+9825- 37705666 پشتیبانی آنلاین

آلبوم اسناد بازار قم، خاندان رضوانی کاشانی، ج ۶ (سال ۱۴۰۶-۱۳۹۳هـ ق/۱۳۶۵-۱۳۵۲هـ ش)

آلبوم اسناد بازار قم، خاندان رضوانی کاشانی، ج ۶ (سال ۱۴۰۶-۱۳۹۳هـ ق/۱۳۶۵-۱۳۵۲هـ ش)

4,300,000 ریال

آلبوم اسناد بازار قم، مجموعه ای است ارزشمند از مدارک و مستندات بازار وتجارت در قم، طی یکصد سال اخیر، عمدتا مشتمل بر دفاتر تجاری، حساب و کتابهای بازاریان و اصناف، مبادلات بانکی، نامه ها و مراسلات از/به قم که پیش بینی میشود در بیش از یکصد مجلد باشد. این مجموعه در صدد است، اسناد دست اول را که تاکنون منتشر نشده در اختیار اهل تحقیق قرار دهد تا هریک بر مذاق و روش خویش، از اندوخته های فراوانِ این اسناد، بهره برند. کار عکسبرداریِ مجموعه ای از این اسناد، طی چند سال اخیر از سوی مجمع ذخائر اسلامی انجام شده، و در سال 1400 روند انتشار آنها شروع شده است.
این دفتر، یکی از مجلدات اسناد خاندان رضوانی کاشانی است. مجموعه دفاتر منتشره، اکنون در حجره و نزد حاج احمد رضوانی کاشانی (فرزند حاج محمدتقی) نگهداری میشود. پیش بینی میشود این مجموعه، افزون بر 50 مجلد را به خود اختصاص دهد. پس از آن دفاتر دیگری از سایر مجموعه های تجاری و مراسلات بازاریِ قم، انشاء الله منتشر میشود.
به جهت آماده شدنِ تدریجیِ این اسناد، و ملحق شدنِ اسناد از سایر خاندانها، امکانِ ثبت شمارۀ جلدها بترتیب تاریخی، اکنون بر روی مجلدات وجود ندارد. لذا سالهای ثبت دفاتر، بر عطف و روی مجلدات منتشره درج شده، اما شمارۀ ثبت شده در عنوان، اینجا، قراردادی و موقت است.
***
کار سرمایه گذاری، عکسبرداری و تدوین این مجموعه را سید صادق حسینی اشکوری بر عهده دارد. او زادۀ 1351 هـ ش (1972م) – قم، دانش آموختۀ حوزۀ علمیۀ خوانسار و قم (درس خارج)، ارشد تاریخ (مُهرشناسی اسناد قم)، علاقمند به سرزمینش ایران و زادگاهش قم، و آشنا به زبانهای عربی، اردو، و انگلیسی است. حرفه¬اش نشر است؛ از سال 1376 هـ ش سرپرست مجمع ذخائر اسلامی بوده، و بیش از 1100 جلد منتشر کرده است. نیمی از منشورات، در زمینۀ اسناد، نسخه های خطی و کُهَن مَتنها بوده است. یکی از دغدغه های اصلی او، ثبت میراث در خطر است. بی مهری به اسناد شرعی، تجاری و فرهنگی ایران در قالب نسخۀ خطی، سند، سنگ قبر و… او را مصمم کرده تا در حدّ توان، آنها را منتشر سازد. او معتقد است، در عصر حاضر، اگر فرصت بازخوانی و تحلیل همۀ اسناد را نداریم، ولی بهترین فرصت برای ارائۀ این اسناد، وجود دارد. عکسبرداری و عرضۀ آنها به مراکز تحقیقاتی یکی از ارزشمندترین و ماناترین کارهاست.

کد محصول : -
نام محصول : آلبوم اسناد بازار قم، خاندان رضوانی کاشانی، ج ۶ (سال ۱۴۰۶-۱۳۹۳هـ ق/۱۳۶۵-۱۳۵۲هـ ش)
نوبت چاپ : 1
تیتراژ چاپ : 100
سال انتشار : 1400
تعداد جلد : 1
قطع : رحلی
نوع جلد : شومیز
تعداد صفحات : 650
شابک : 978-622-7435-87-0

خاندان رضوانی کاشانی (برگرفته از مقالۀ ارزشمند آقای سید محسن محسنی، چاپ شده در نشریۀ کتابچه، نشر مجمع ذخائر اسلامی، قم):
فرد شاخص این خاندان مرحوم میرزا محمدرضا کاشانی (در تداول خاندان، آقابزرگ) است که بعد از اجباری شدن اخذ شناسنامه نام «رضوانی کاشانی» را برای خود انتخاب نمود.
عمدۀ نامه ها از شهرهای مختلف ایران و پاره ای نیز از شهرهای خارج از ایران همچون بغداد و باکو خطاب به اوست. شماری از نامه ها نیز بعنوان فرزند وی حاج محمدتقی رضوانی است که بیشتر مربوط به دوران پهلوی دوم است. طریق تجارت نه به شیوه و وسعت گذشته، همچنان به دست حاج میرزا علی اصغر رضوانی فرزند حاج محمدتقی،در این خاندان استمرار یافته است.
پیشینۀ خاندان
مرحوم حاج میرزا محمد رضا متولد ۱۲۶۲ شمسی در شوراب کاشان فرزند مرحوم حاج میرزا علی اکبر کاشانی متولد ۱۲۴۰ شمسی و او فرزند عبدالعظیم و ایشان فرزند مرحوم میرزا رجبعلی کاشانی است.
آقا میرزا رجبعلی کاشانی که دورترین شخص شناخته شده خاندان است، کاسبی خرده فروش بوده، که به کار خوار و بار فروشی اشتغال داشته است. این امر به دوران ناصر الدین شاه قاجار بوده است. فرزند وی یعنی میرزا عبدالعظیم به شغل پدر که پیله وری بوده، ادامه می دهد.
این میرزا عبدالعظیم، همانگونه که گفته شد پسری داشته بنام میرزا علی اکبر که بهمراه برادرش باقر که در اصطلاح خاندان از او با «عموباقر» یاد میشود، در زمان ناصرالدین شاه برای کسب و کار به تهران کوچ می نمایند، این دو با یکدیگر شریک می گردند و در نزدیکی مسجد شاه تهران ساکن شده و به پیله وری اشتغال می ورزند، لیکن کارشان رونقی نمی یابد و پس از مدتی از هم جدا می شوند.
در آن هنگام شهر کرمانشاه محل آمد و شد زوّار و مرکز ورود و خروج اجناس بین بغداد و عتبات عالیات و دیگر شهرهای ایران بود و تجارت در آنجا رونق شایان توجهی داشت، به همین علت مرحوم میرزاعلی اکبر بهمراه خانواده عازم کرمانشاه می شود و در آنجا به کار خویش ادامه می دهد.
در این هنگام میرزا محمدرضا فرزند وی – فرد شاخص خاندان- به مرحله ای از رشد و نمو رسیده که پدرش را در خرید و فروش یاری می رساند. این دو پس از مدتی در کنار دست فروشی به کار صرافی می پردازند. حاج میرزا محمدرضا با ادامه اقامت پدر در کرمانشاه و در کنار او شَمّ تجاری می یابد و از همان روزگار جوانی ، کاردانی وی نمایان می شود.
بازرگانی برادران علوی در کرمانشاه
در آن هنگام تجارتخانۀ اخوان علوی، مشتمل بر آقایان سید نصرالله، حاج سید ابراهیم، حاج سید حسن و حاج سید حسین، در کرمانشاه از رونقی بسزا برخوردار بوده است و در پی جوانی با سواد برای به اصطلاح «میرزایی» بوده اند وحاج میرزا محمدرضا را که جوانی متدین و قابل بوده است و باتوجه به شناختی که از او داشته اند، برای این کار انتخاب می کنند (اخوان علوی ریشه کاشی داشته اند بعبارتی اصالتاً کاشانی بوده اند.)
روز به روز و با گذشت ایام، دانایی و شایستگی وی نمایانتر می شود و از همین رهگذر روابط اجتماعی گسترده ای با اهل تجارت می یابد. از همین جاست که وی با شهر بغداد ارتباط می یابد. در مجموع حاضر چند مکتوب از بغداد به قم وجود دارد که نمایانگر همین ارتباط کاری است که از کرمانشاه آغاز شده است.
ازدواج حاج محمّد رضا
کار حاج میرزا محمدرضا تا آنجا پیش می رود ک علوی ها تصیم می گیرند خواهرزادۀ شان را به زنی به او بدهند و سرانجام آغابیگم به همسری وی در می آید. آغابیگم دختر میرزا علی (پدر راجی ها) و گلرخ بیگم بوده است.
این گلرخ بیگم فرزند مرحوم میر عبدالوهاب کاشانی بوده است که چهار فرزند پسر بنامهای حاج سیدنصراله سیدی (مدفون در شیخان قم) حاج سید ابراهیم سیدی (مقیم کاشان) و حاج سید حسن هاشمی (مدفون در صحن حضرت معصومه (س) ) و حاج سید حسین علوی (مدفون در وادی السلام نجف) بوده است (همانهایی که در بالا ذکر آنها بعنوان اخوان علوی آمد).
این چهارتن از تجار سرشناس کاشان و کرمانشاه در آن زمان بوده اند. گفتنی است در آن روزگاران بسیاری از کاشانی ها بدلیل رونقی که در تجارت با شهر بغداد و عتبات عالیات بوده است برای تجارت و کسب درآمد عازم شهر کرمانشاه که در مسیر راههای آمد و شد شهرهای مذکور با شهرهای ایران بوده است، می شوند و علویها نیز از همین زمره بوده اند.به عبارتی این کاشی ها شَمّ تجارتی و اقتصادی داشته اند.
در اسناد کتاب مورد نظر بسیاری از مکتوبات از شهرهای مختلف و در واقع از کاشانی های مقیم آن شهرهاست. برای نمونه از تهران: گیوچی کاشانی، حاج سید نصرالله کاشانی.
در قم نیز پاره ای ازکاشانی ها در اواخر دورۀ قاجار اقامت می گزینند ،که امروزه از خانواده های مشهور قم محسوب اند. خاندان محلوجی، ایزدی، بیدگلی، امجدی، و خاندان مورد بحث ما «رضوانی کاشانی» از این زمره اند.
آمدن حاج محمّد رضا به قم
پس از چندی کار در کرمانشاه، علوی ها تصمیم می گیرند که حاج میرزا محمدرضا (تازه داماد) را به قم بفرستند. این قضیه گویا در سال ۱۲۹۰ شمسی اتفاق می افتد. علت این امر سهولت انتقال جنس از آنجا به کرمانشاه و سپس به بغداد و عتبات عالیات بوده است. در واقع شهر قم به علت موقعیت مکانی به مرکز مبادلات تجاری با شهرهای شمالی و جنوبی و غربی و شرقی کشور بوده است.
اسنادی موجود به خوبی این مرکزیت را نشان می دهد.
پس از اینکه تصمیم بر آن می شود که میرزا محمدرضا به قم برود، خاندان نو عروس با انتقال دخترشان به قم مخالفت می ورزند. با این وجود وی از این تصمیم منصرف نمی گردد و تنها به قم می آید.
او در محلۀ یخچال قاضی قم(همانجایی که بیت رهبر فقید انقلاب اسلامی است) اقامت می گزیند و در اینجا همسری را به عقد خود در می آورد که یک دختر حاصل این ازدواج است.رهبر فقید انقلاب بعدها یکی از مشتریان آن مرحوم می شود.
پس از گذشت دو سال از اقامت میرزا محمدرضا، سرانجام همسر نخستین آغابیگم بهمراه نخستین فرزند مشترک یعنی محمدتقی که دو ساله است به قم می آید.
میرزا محمدرضا برای وی انتهای کوچۀ ارک (همان یخچال قاضی خانه ای جنب منزل مرحوم آیت اله زاهدی از امامان جماعت مسجد امام حسن عسکری «ع») اختیار می کند. نقل است آقا بزرگ، محمدتقی را که بعدها ادامه دهندۀ راه پدر می شود و شماری از نامه های رساله کنونی خطاب به اوست به صحن حضرت معصومه «س» می آورد و در مقابل ایوان آئینه از وی می پرسد که اینجا کجاست؟ تلألؤ ایوان که شکوه خاصی در آن دوران در مقابل بناهای دیگر داشته، چشم محمدتقی را خیره می کند و می گوید:« اینجا بهشت است.»
بعد از چند سال اقامت در کوچه ارک، حاج میرزا محمدرضا منزلی در محله «آقاسیدحسن» که به «دو برکه» معروف بوده خریداری می کند و هنگام خرید منزل، مرحوم حاج میرزا جواد آقا تبریزی (صاحب «اسرار الصلوه» و استاد عرفان رهبر فقید انقلاب اسلامی) در این منزل مستاجر بوده است. آقابزرگ موافقت می نماید که تا هر وقت که ایشان مایل اند، در این خانه بماند.
آقا بزرگ مهری برای خود انتخاب می نماید که نقش آن این بوده است: «خدا راضی از تو محمدرضا».
حاج میرزا محمد رضا در سرای صدراعظم بازار قم که توصیف آن در پی می آید، مغازه ای را به روزی یک ریال اجاره می نماید. مغازه ای که تاکنون در اختیار نوادگان او حاج میرزا علی اصغر و حاج احمد رضوانی می باشد.

مبادلات بازرگانی با شهرهای دیگر
حاج میرزا محمدرضا بدلیل ارتباط با تجار کرمانشاه، اجناسی مانند روغن، نخود، پارچه و شکستنی (چینی جات) و حبوبات از کرمانشاه ابتیاع می نموده و با وسایل حمل و نقل آن روزگار که قاطر و گاری بوده، این ها را به قم وارد می نموده است.
شماری از اسناد کتاب مربوط به مکاتبات تجار کرمانشاه با وی است که نشان دهند، تبادلات تجاری حاج میرزا محمدرضا با بازرگانان آن شهر بوده است.
رشت از دیگر شهرهایی بوده که حاج میرزا محمدرضا با آنجا مبادلات تجاری داشته است.
این شهر در آن هنگام دروازه ورود اجناس روسی بوده است. پس از ورود ماشین به ایران گویا رشت از نخستین شهرهایی بوده است که از آنجا جاده ماشین رو به تهران ایجاد می شود. به همین جهت تبادلات تجاری با آن شهر تقویت می شود. در همین راستا از آنجا شکر سرخ و برنج وارد می شده است.
در آن زمان مصرف برنج به گونۀ امروز معمول نبوده است (به اصطلاح این سال پلو، اون سال پلو بوده است). حاج محمدرضا در ابتدا گونی های صدکیلویی برنج از آن شهر که در داخل حصیر قرار داشت، وارد می کند. از دیگر اجناسی که از آن شهر وارد شده، پارچه و اجناس شکستنی (چینی جات) بوده است.
قوری و چینی جات از قفقاز (آذربایجان) به رشت می آمده و از آنجا به سایر شهرها از جمله قم فرستاده می شده است. از کاشان که زادگاه اجداد حاج میرزا محمدرضا و فرزندش حاج محمد تقی بوده، دستمال ابریشمی و چارقد که آن زمان مصرف زیادی داشته وارد و از قم به کرمانشاه ارسال می شده است. اینها به روزگار احمدشاه قاجار بوده است.

وضعیت بازارهای قم در آخرهای قاجار و روزگار پهلوی ها
بازارهای قم از دو بازار عمدۀ بزرگ و کهنه تشکیل می شده است.بازار بزرگ که به قاعده در برابر بازار کهنه بایستی بازار نو نامیده می شد وتاسیس آن به روزگار قاجار برمی گردد؛از درب معصومه بر سر پل علیخانی کنونی در کنار مسجد امام حسن(ع) شروع میشده است .به بیان دیگر دروازه معصومیه که دروازۀ خاک فرج نیز موسوم بوده -گویا همان درب ساوه کهن – به بازار بزرگ گشاده می گردیده است. اراضی خارج از دروازه را بیرون دروارزه می گفتند.این قسمت بعد از اینکه آمد و شد قمی ها به شهر ری و تهران از طریق دروازه ری و راه کهن متوقف و تعطیل می شود ، رونق یافته بود.علت این امر هم باز کردن راهی جدید به دست میرزا علی اصغرخان امین السلطان از تهران به قم می بود که با مسیر کهن تفاوت داشت.این صدر اعظم نامدار ناصرالدین شاه با شکستن بندهای رودخانه های شور و ساوه بر روی راه کهن آن را به آب بست تا مردم مجبور شوند از راه جدید که او احداث کرده بود واز کنار املاکش می گذشت ،عبور کنند،تا املاک مذکور رونق یابد. در نتیجه این اقدام تالاب حوض سلطان کنونی ایجاد شد و راه قم –تهران ۷ فرسخ دورتر از راه قدیم می گردد. نگارنده در جایی –مجله میراث شهاب-شمارۀ ۷۲(بهار ۱۳۹۰)-از مسئولان استانی و کشوری با توجه به اینکه استان قم یکی از ۵ استان معین و یاور تهران در مواقع بحران است-در خواست کرده ام احیای راه کهن را بررسی نمایند.گشودن راه سومی از قم به تهران از ضروریات است.بویژه آنکه چون بیشتر اراضی مسیر دولتی و هموار است، در مقایسه با جاده سازیهای دیگرنیاز به تملک و هزینه های چندانی ندارد ، و از دیدگاه اقتصادی نیز بی تردید توجیه دارد.باری رفت و آمد مسافران و کاروانیان در قسمت خارج از دروازۀ معصومیه، که در اصطلاح قمی های کهن سال هنوز« بیرون دروازه» نامیده می شود، موجب رونق آنجا شده بود.از این رو مستحدثاتی در اراضی بیرون دروازه ایجادگردید.از جمله این بناها،ساختمان مهندسیه بود که در واقع مهمانخانۀ دولتی محسوب می شد. همانجایی که اینک ادارۀ پست ودر سابق پاسگاه ژاندارمری قرار داشت.دیگری کاروانسرایی که متولی باشی ایجادکرده بود.آب انباری نیز مرحوم حاجی علی اکبر ارباب-مذکور در صدر گزارش حاضر- ساخته بود که در میان محل ورودی کنونی میدان تره بار)میدان نو) تا خیابان خاکفرج در میدان شهید مطهری کنونی قرار داشت و تا اولهای دوران پهلوی دوم(دهۀ ۲۰) پا برجا بود.باغات و زراعاتی چند نیز در این قسمت وجود داشت.محله ای مسکونی هم بنام محمودیه در اواسط زمان ناصرالدّین شاه در این قسمت ایجادگردید که بتدریج مردم در آن سکنا می گزیدند.
بعد از دروازۀ معصومیه مسیر بازار از مقابل مسجد امام و شاهزاده ناصر کنونی تا بازار سلام گاه جنب دیوار مسجد امام در خیابان آذر-همین جایی که اکنون بانکهای تجارت و ملت اند- قرار داشت. روشنتر درب مسجد امام و شاهزاده ناصر به داخل بازار باز می شده است.بازار سلام تا درب دیگر مسجد امام در خیابان آستانه ادامه می یافت.به عبارتی این بازار به قبرستان قدیم قم گشوده می شد.از این جا بارگاه حضرت معصومه(س)دیده می شد و زائران و مردم قم به رسم معمول بر حضرتش سلام و درود می فرستادند.قبرستان کهن قم که مدفن بسیاری از رُوّات و متحدثان و نام آوران بود در سالهای ۱۳۰۷ تا ۱۳۰۹در زمان پهلوی اوّل به خیابان آستانه ومیدان آستانه و خیابان ارم تبدیل گشت. اندکی بعد از بازار سلام در داخل بازار مسیر به سه راهی منتهی می شد که به سه راه کُولی خون معروف بود.همین جایی که الآن چهارراه بازار است. در اینجا بازار به دو شاخه تقسیم می گردید یک شاخه به چهار سوق ختم می شد و در انتها خود به دو مسیر می رسید یکی به سمت بازار نو-که اکنون وجود دارد-ختم می شد و دیگری به راسته بازار میرسید.به عبارت دیگر بازار نو کنونی که یک درِ آن به کوچۀ ننه عباس و درِ دیگر آن به خیابان آستانه باز می شود، به بازار بزرگ-از سه راه بازار- وصل بوده است. این ارتباط در هنگام احداث خیابان آذر قطع می شود و سه راه بازار کنونی بوجود می آید.شاخۀ اصلی دیگر بازار-که به صورت راسته است- بعد از مسافتی و گذشتن از سه راهی مرتبط با بازار چهار سوق ونو تا حسین آباد-انتهای راسته بازار- امتداد میافت.

***
درقسمت اول بازار-حد فاصل پل علیخانی تا چهار راه بازار- در اجرای طرح خیابان آذر در زمان پهلوی اوّل تخریب گردید. هم اکنون نیز آثار کاروانسراهای قدیم از جمله سرای علیشاهی و کاروانسرای رشیدی( پلاستیک فروشها )و کاروانسرای احمد زاده گواهان زنده ایی بر این مطلب اند.نگارنده بیاد دارد در اوائل دهۀ پنجاه شمسی در ابتدای خیابان باجک(در بستر خیابان) مقابل درِ بازار حفرۀ بزرگی دهان باز کرد وآثار یک حمام قدیمی پدیدار شد.این گویا همان حمام چاله یا حمام بازار مسگرها بوده که در بازار قرار داشته است.باید گفت حمامهای قدیم برای اینکه آب بر آن سوار شود،در گودی قرار داشته اند.جای این حمام بعد از تخریب در زمان پهلوی اوّل، حمام دیگری در ابتدای خیابان باجک ساخته شد که نگارنده آن را یاد دارد.حمام اخیر در هنگام احداث پاساژ علوی در میانه های دهۀ پنجاه تخریب شد. کوچه ای درقسمت اوّل بازار موسوم به کوچۀ کلاه مالها بوده که به کوچۀ آهنگرها (کوچۀ شماره ۲ باجک کنونی) می خورده است و مردم از آنجا به چال خروس و کوچه نو و باغ پنبه می رفته اند.ابتدای راسته بازار ،بازار مسگرها بود . هر کسی از این بازار رد می شد،صدای چکش پیاپی مسگرها را که آهنگ خاصی ایجاد می کرد ،می شنید.من این بازار را دیده بودم .اکنون از بازار مسگرها جز دو مغازه که اجناس دیگر نیز می فروشند ونامی که تنها بر زبان کهن سالان جاری است و مسجدی که بنام آنها نامیده می شود، چیزی باقی نمانده است. عده ای کلاه مال نیز در این بازار مغازه داشتند .جای پاساژ فعلی حجت کاروانسرای بلیطی ها قرار داشت.من تصویر شفافی از آن ندارم ولی بخوبی یادم می آید که در دو طرف ورودی مغازه های کوچکی بود که زنجیر و کارد و از این جور چیزها می فروختند و کورۀ کوچکی داشتند و قیچی و شانه قالی هم تیز می کردند. پدرم میگوید این محل بارانداز کاروانها بود و ته آن کلاه مالها بودند.اگر عکسی از این کاروانسرا باشد از عکسهای دیدنی است. من مغازه های قنادی که پشمک تولید می کردند و آن را بدور چوبی می پیچیدند و هنگام گذشتن از مقابل آنها بوی عطرشان به شامه می رسید تا به مشتری عرضه کنند، بیاد دارم.در بازار مغازه های عطاری و خوارو بار فروشی هم دیدنی بود .دست فروشان نیز بیکار نبودند.خوب بیاد دارم بستنی فروشی که پاتیل بستنی را بر روی چرخ طافی می گذاشت و با گردش در بازار جنسش را که بستنی ساده وبدون پسته و خامه بود، می فروخت. در قسمت پایانی بازار نو در حسین آباد قند ریزها بودند که بوی قند و نبات و آب نبات هلی شان نظر هر بیننده ای را جلب می کرد و تا همین نزدیکی ها بودند. در حسین آباد حلاجها و لحاف دوزها بودند که هنوز نیز آثاری از آنان باقی است. مرحوم استاد فقیهی در جایی نقل کرده اند که حد فاصل بازار بزرگ و بازار کهنه که فضای بازی است،جمعه بازار بوده است و دست فروشان بساط خویش را می گستردند و متاع خویش را عرضه می نمودند .نگارنده تصور می کرد که ساختمان این دو بازارپیشتر بهم وصل بوده است.گویا این پندار ناصواب است.
بازار کهنه که در مقابل بازار بزرگ دیگر رونقی نداشته است،بیشتر به آهنگرها و نجارها اختصاص داشته است .البته رنگرزها و پاره ای مشاغل دیگر نیز فعال بوده اند. قسمتهای زیادی از این بازار در رهگذر زمان آسیبهای جدی دیده است.یکی از درهای مدرسۀ رضویه (لکها) –که مشهور است امام رضا(ع)از آنجا عبور کرده، به این بازار باز می شده است و محله ای هم بهمین مناسبت در آنجا به شاه خراسان معروف است.انتهای بازار کهنه، نخست مسجد جمعه بوده و سپس دروازه ری ( به قمی درووزه ری) darvuze rey . دروازه ری محل آمد و شد با مسیله و قمرود و شهر کهن ری و بعدها تهران کنونی بوده است. مسیله در آن هنگام به انبار گندم معروف بوده و ایلِ کَلَکو kalaku در منطقه مسیله و قمرود تا ورامین و تهران پراکنده بوده اند.راهِ کهن قم-ری که از کنار مسیله می گذشته است ،به رونق این قسمت کمک می کرده است.ناصرالدین شاه قاجار در ششمین سفرخود به قم بعد از آنکه به زیارت علی بن جعفر(ع) در جنب گلزار شهدای کنونی می رود که آن موقع خارج از شهر بوده است،برای برگشتن مسیر بازار را انتخاب می کند. در خصوص این مسیر می گوید:
«کالسکه را هم آورده بودند،سوار کالسکه شده از دروازه کاشان وارد شهر شدیم،اما چه دروازه،اسمی از دروازه است،تمام خراب و در [و]چیزی ندارد.اوایل شهر تمام کوچه و بازار و خانه های خراب دیدیم.طاق بازارها تمام خراب و هیچ مسکون نیست، مگر تک تک آدمی در دکانهای آن بازار دیده می شد.راه کالسکه اگر چه خوب نبود وبد می آمد،اما الحمدالله که از توی شهر آمدیم و لابد ما باید دوباره بر می گشتیم و از همان راه بد که آمده بودیم،می آمدیم منزل.از بازارهای خراب غیر مسکون گذشته رسیدیم به بازارهای مسکون معمورِ آباد.بسیار بازارهای خوبی [است].از این طرف از آن طرف هی بازار است،چهار سو دارد،جمعیت زیادی دارد،کاروانسرا،تیمچه های خوب دارد،از توی همین بازارهای معمور راندیم تا رسیدیم به در صحن جدید که امین السلطان ساخته است.»

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “آلبوم اسناد بازار قم، خاندان رضوانی کاشانی، ج ۶ (سال ۱۴۰۶-۱۳۹۳هـ ق/۱۳۶۵-۱۳۵۲هـ ش)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *